
گشت گرداگرد مهر تابناک ایران زمین
روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین
ای تو یزدان ای تو گرداننده مهر و سپهر
برترینش کن برایم این زمان و این زمین
همه ما بارها از خود پرسیده ایم که این جمله عربی(یا مقلب القلوب والابصار یا مدبر اللیل و نهار... ) که تا امروز سر سفره های هفت سین میشنویم چه پیوندی با نوروز پارسی دارد.
نوروز یک جشن پرپیشینه و کاملا پارسی است و به هیچ وجه به تازی ها و زبان آنها مربوط نمی شود. اصلا شایسته نیست که ما ایرانیان این آیین پارسی را با ( ادعیه تازی) آنچنان که تا امروز مرسوم بوده جشن بگیریم. ما با خدای خود به پارسی سخن میگوییم (خدایی که جز زبان تازی نداند خدای ما پارسی ها نیست)
من و دوستانم بجای آن جملات تازی امسال این نیایش پارسی را سر سفره هفت سین میخوانیم شما چطور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روز مرگم، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید
همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــــد
مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید
مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید
بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ
پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ
جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد
شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید
روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد
اندرون دل مــن یک قـلم تـاک زنـیـــــــد
روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت
آن جگر سوخته خسته از این دار برفــــت

عربهای پیش از اسلام همانگونه که هیچ فرهنگ و دانشی نداشتند و زیر چادرها با شتران خود میزیستند و بیشتربه راهزنی وچپاول میپرداختند درباره خوراک هم از همه ملت ها و کشورهاپس مانده بودند و خوراک های شگفت آور و پلید برای خود درست می کردند. تنک دستان آنها که بیش از 90 درصد بودند ونمیتوانستند گوشت شتر یا گوسفند بخورند از گوشت سوسمار- ملخ – سوسک و عقرب خود را سیر می کردند.گاهی هم کرک شتر را میکوبیدند و نرم می کردند و با خون کنه ای که به تن شترها و گوسفند ها میچسبیدند می آغشتند و آن را علهز میگفتند میپختند و می خوردند. هنگامی که تازیان بر ایران چیره شدند و وارد ایران شدند از دیدن آن همه دانش و فرهنگ ایران خود را باختند ونمیدانستند چه کار کنند برای نمونه هنگامی که یک مرد عرب کیسه ای از کافور یافت چون تا آن زمان کافور ندیده بود گمان کرد که نمک است و مقداری از آن را در خوراک خود ریخت و چون آن را خوشمزه نیافت در برابر یک تن پوش کهنه واگذار کرد. همان هنگام نان لواش ایرانی را فکر میکردند کاغد است. کوتاه سخن اینها کسانی هستند که میخواهند اسم خلیج فارس ما را تغییر دهند. خیلی پررو هستید تازی های کثیف.
برگرفته از کتاب ۱۲ هزاره پویندگی و پایندگی ایرانیان

بهترین گفته ها را به گوش بشنوید,با اندیشه روشن بر آن بنگرید,سپس هر زن و مرد آزادانه راه خود را بر گزیند.
آریو برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر يورش اسكندر مقدونی به ايران زمين دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه «دربند پارس» را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت . برخی او را از اجداد لرها يا كردها می دانند.
اسكندر مقدوني در سال 331 پيش از ميلاد، پس از پيروزی در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل يا گوگامل) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگی يافت؛ و برای دست يافتن به پارسه، روانه اين شهر گرديد. اسكندر برای فتح پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد : بخشي به فرماندهی «پارمن يونوس» از راه جلگه رامهرمز و بهبهان به سوی پارسه روان شد؛ و خود اسكندر با سپاهان سبك اسلحه راه كوهستان كهگيلويه را در پيش گرفت و در تنگه هاي دربند پارس با مقاومت ايرانيان روبرو شد.
در جنگ دربند پارس، آخرين پاسداران ايران با شماری اندك به فرماندهی آريو برزن در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه دفاع و سپاهيان مقدونی را ناچار به عقب نشينی کردند. با وجود آريو برزن و پاسداران تنگه های پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه هاي كوهستاني امكان پذير نبود. از اين رو، اسكندر به نقشه جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل متوسل شد؛ و با کمک یکی از اسیران از بيراهه گذشت و با گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را در محاصره گرفت.
آريو برزن، با چهل سوار و پنج هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن ، خط محاصره را شكست و براي ياري به پایتخت به سوي پارسه شتافت؛ ولي سپاهياني كه به دستور اسكندر از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند.
آريو برزن، با وجود واژگوني پايتخت و در حالي كه سخت در تعقيب سپاهيان دشمن بود، حاضر به تسليم نشد؛ و آن قدر در پیكار با دشمن پا فشرد که گذشته از خود او همه يارانش از پاي در افتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريو برزن به خاك افتاده بود.


چند سالی است حوالی 26 بهمن ماه (14 February) که میشود هیاهو و هیجان را در خیابانها می بینیم ، مغازهای کالاهای کادوئی لوکس و فانتزی غلغله میشود.همه جا نام Valentine به گوش میخورد از هر بچه ای درباره والنتاین سوال کنی میداند که در سده سوم میلادی که برابر میشود با آغاز امپراطوری ساسانی در ایران،در روم باستان فرمانروائی بود بنام کلودیوس دوم،که باورهای شگفتی داشت.از آن میان اینکه سربازی خوب میجنگد که مجرد باشد از این رو ازدواج را برای سربازان روم ممنوع کرد.
کلودیوس به قدری سنگدل و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچکس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت ولی کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین) مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد.
کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور میدهد والنتاین را به زندان بیندازند در زندان عاشق دختر زندان بان میشود سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق اعدام میشود.
بنابر این او را به عنوان فدائی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و سمبلی میشود برای عشق.
ولی کمتر کسی است که بداند در ایران باستان نه چون رومیان از سه سده پیش از میلاد،که از بیست سده پیش از میلاد روزی مرسوم به روز عشق بوده است .
بهتر است بدانید که این روز در سالنامه جدید ایرانی مصادف با 29 بهمن یعنی تنها 4 روز پس از والنتاین فرنگی ! این روز "سپندارمزگان" یا "اسفندار مزگان" نام داشته است.
فلسفه بزرگ داشت این روز به نام روز عشق بدین گونه بوده است:
سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کند در این روز زنان و مردان به همسران خود با مهبت هدیه میدادند.
برای اینکه ملتی در تفکر عقیم شود باید هویت فرهنگی تاریخی او را گرفت. فرهنگ مهم ترین عامل در حیات،رشد، بالندگی یا نابودی ملت ها است. هویت هر ملتی درتاریخ آن نهاده شده است.
شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از 25 بهمن (Valentine) به 29 بهمن (سپندارمزگان) منتقل کنیم.

زرتشت پيامبر بزرگ اريائي , يكي از جمله نوادر انديشمندان جهان است . درباره دوران زندگي وي اگاهي درستي در دست نيست , اما قدر مسلم ان است كه دانشمندان بر اساس و پايه پژوهشهاو برسيهاي انجام شده,زمان زندگي وي را از 1500 تا 3000سال پيش از ميلاد ميدانند . (اگر امسال را 1384 خورشیدی در نظر بگیریم دقيقا"3743سال).
اموزشها وفلسفه وجهان بيني زرتشت از همان دورههاي كهن مورد توجه حكما و...

دراين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.
از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و دراين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستين را باز خواهد يافت.
بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي...

شب يلدا يا «شب چله» شب اول زمستان و درازترين شب سال است. و فردای آن با دميدن خورشيد، روزها بزرگ تر شده و تابش نور ايزدی افزونی می يابد. اين بود که ايرانيان باستان، آخر پاييز و اول زمستان را شب زايش مهر يا زايش خورشيد می خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می کردند.
اين جشن در ماه پارسي «دي» قرار دارد که نام آفريننده در زمان قبل از زرتشتيان بوده است که بعدها او به نام آفريننده نور معروف شد،همان که در زبان انگليسي "day"خوانده ميشود.
يلدا و جشنهاي مربوطه که در اين شب برگزار مي شود،يک سنت باستاني است.يلدا يک جشن آريايي است و پيروان ميتراييسم آن را از هزاران سال پيش در ايران برگزار مي کرده اند.يلدا روز تولد ميترا يا مهر است.اين جشن به اندازه زماني که مردم فصول را تعيين کردند کهن است.
نور،روز و روشنايي خورشيد،نشانه هايي از آفريدگار بود در حالي که شب ،تاريکي و سرما نشانه هايي از اهريمن. مشاهده تغييرات مداوم شب و روز مردم را به اين باور رسانده بود که شب و روز يا روشنايي و تاريکي در يک جنگ هميشگي به سر مي برند.روزهاي بلندتر روزهاي پيروزي روشنايي بود درحالي که روزهاي کوتاه تر نشانه اي از غلبه تاريکي.
براي در امان بودن از خطر اهريمن،در اين شب همه دور هم جمع مي شدند و با برافروختن آتش از خورشيد طلب برکت مي کردند.
آيين شب يلدا يا شب چله، خوردن آجيل مخصوص ، هندوانه، انار و شيرينی و ميوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. در اين شب هم مثل جشن تيرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است.

"منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ"
آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان) ، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
آنها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم . من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم،
باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند . من برای همه مردم جامعهای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

در زمان پادشاهی منوچهر در جنگی با توران، افراسياب سپاهيان ايران را در مازندران محاصره مي کند. سرانجام منوچهر پيشنهاد صلح مي دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می پذیرند قرار بر اين مي گذارند که کمانداری ایرانی برفرازکوه البرز تیری بیاندازد که تیر به هر کجا نشست آنجا مرز ایران و توران باشد. آرش از پهلوانان ايران داوطلب این کار می شود. به فراز دماوند میرود و تیر را پرتاب می کند. تیر از صبح تا غروب حرکت کرده و در کنار رود جيحون یا آمودریا بر درخت گردويی فرود مي آيد. و آنجا مرز ایران و توران می شود. پس از اين تيراندازی آرش از خستگی مي ميرد. آرش هستی اش را بر پای تیر می ریزد؛ پیکرش پاره پاره شده و در خاک ایران پخش می شود و جانش در تیر دمیده می شود. مطابق با برخی روايت ها اسفندارمذ تيرکمانی را به آرش داده بود و گفته بود که اين تير خيلی دور می رود ولی هر کسی که از آن استفاده کند خواهد مرد با اين وجود آرش برای فداکاری حاضر شد که از آن تير و کمان استفاده کند
بسیاری آرش را از نمونههای بیهمتا در اسطورههایجهان دانستهاند؛ وی نماد جانفشانی در راه میهن است
سیاوش کسرایی چامه سرای ایرانی نیز چامهای به نام آرش کمانگیر و با موضوع آرش دارد که در پی میآید.

- چهره سالخورده فروهر، یادآور بهره گیری از تجربه پیران خردمند است.
- دست فروهر رو به سوی جلو است تا آرمان انسان همواره به سوی پیشرفت و بالندگی باشد.
- حلقه دست این نگاره جلوه گاه آیین مهر و نشان پیمان انسان با خداوند در پیوستن به اشویی است.
- بال فروهر سه قسمت دارد تا فراگیری اندیشه، گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند.
- حلقه دور کمر فروهر، نشان وارستگی انسان از امیال نا هنجار و نیروی پرواز او به سر چشمه خورشید است.
- دو رشته آویخته در پایین، نشان پیوستن به منش پاک و پشت سر گذاشتن اندیشه پلید است.
- قسمت زیر بال فروهر نیز سه قسمتی است تا نفرت انسان و زیر پا گذاشتن اندیشه،گفتار و کردار نا پاک را یاد آوری کند.
از کتابچه "نگاهی به دین زرتشت"

واژه مهر پیمان و دوستی معنی میدهد . در ایران باستان ، جشن مهرگان پس از نوروز دارای اهمیت ویژهای بود . دلیل آن این است كه هر دو آغاز فصلهای سال را نوید میدادند .
نوروز آغاز تابستان و مهرگان آغاز زمستان را به هر ماه میآوردند زیرا در آن زمان سال به دو فصل تقسیم شده بود . فصل اول ، تابستان بود كه ...

از آن به دیر مغانم عزیز میدانم که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست
آیین زرتشت،آیین پاکی و بی آلایشی است و چون آتش بزرگترین پاک کننده و در عین حال پاک ترین و نورانی ترین آخشیخ است، از این رو سمبل این کیش به حساب می آید.
برخی از نا آگاهان بر این باورند که چون زرتشتیان به سوی نور و آتش نیایش می کنند،آتش پرستند. حال اینکه این اندیشه و باوری نا درست است، زیرا زرتشتیان به هیچ وجه آتش پرست نیستند، بلکه آتش را رمز و سمبل اهورا مزدا می دانند.
فردوسی در این باره چنین می گوید:
نگویی که آتش پرستان بدند پرستنده پاک یزدان بدند
چنان که پیش از این در مورد خدا پرستی گفته شد، زرتشتیان همیشه به یاد خداوند یکتا و اهورا مزدای بی همتا هستند و از او نیایش میکنند و میگویند :
در آیین زرتشت، زن، نیمه مرد نیست و حقوق ، ارث و دیه او نیمه ارث ، دیه و حقوق مرد نیست، بلکه برابری کامل با مرد را دار است و همانند مرد داوری میکند، کدبانو و پوروچیستا نامیده می شود و جانشین پادشاه و تا آن جایی که پادشاه هم می تواند باشد، چنان که در زمان ساسانیان، پوران دخت و آزرمیدخت، دختران خسرو پرویز به تخت پادشاهی نشستند.
در ایران باستان، ارج و ورجی که مرد داشت، زن هم به همان اندازه برابر مرد داشت.
از کتاب"۱۲هزاره پویندگی و پایندگی ایرانیان"

در آئین زرتشت انسان ها از هر نژاد ملیت و قوم باهر زبان و رنگ پوست دین و عقیده از حقوقی برابر برخوردارند.
برتری طلبی دینی قومی و نژادی در این آیین نیست. زرتشت تنها عامل برتری را پایبندی به قانون اشا وپیروی از اندیشه ، گفتار وکردار نیک می داند. از دیدگاه اشو زرتشت ، خداوند ، همه انسان ها را آزاد آفریده و آنها را از نعمت آزادی و خرد برخوردار ساخته تا با بهره گیری از اندیشه خویش ،دیدگاه و پیشنهاد های گوناگون را مورد ارزیابی قرار دهند و با اختیار کامل بهترین راه را در زندگانی بر گزینند.چنانکه انسان ها از آزادی اندیشه وبیان برخوردارند. از حق آزادی در انتخاب دین و آیین نیز بهره مند هستند. وقتی انسان ها از حقوقی مساوی برخوردار باشند ، زن و مرد نیز در تمام مراحل مادی ومینوی زندگی حقوقی برابر دارند.
از کتابچه "نگاهی به دین زرتشت"

من کوروش هستم ، شاه هخامنشی
ای مردی که هرکه هستی و از هرکجا می آیی
زیرا می دانم که خواهی آمد :
من کوروش هستم که به ایران شاهنشاهی بخشید
با من مشاجره مکن
یگانه چیزی که هنوز برای من باقی مانده است
یک مشت خاک است
که پیکر من را پوشانده است.
"کتیبه ای از مقبره کوروش بزرگ در پاسارگاد"
![]()
اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.
جانشین من خشایار شا باید...